پارت آخر مصاحبه با شراره فرنژاد+دوباره عکسا جدید
مصاحبه

الهه:بازيگر مرد مورد علاقتون؟
شراره فرنژاد: بازيگر مورد علاقم اوممم .... عزت الله انتظامي –امين حيايي- پرويز پرستويي
الهه:بازيكن مورد علاقتون؟
شراره فرنژاد: نه نپرس كه فوتباليست نميشناسم نمي دونم يه اسمي مي گم بعد همه مي گن اين چيه
الهه:بهترين همدم؟
شراره فرنژاد: بهترين همدم من در حال حاظر برفيه چون هميشه پيشمه(باخنده)سگمه
الهه:مادرتون رو چقدر دوست دارين؟
شراره فرنژاد: مامانمو قابل توصيف نيست چون اولين موجودي هستش تو تمومه دنيا در سطح خيلي بالايي دوستش دارم مادرمه
الهه:آخه
الهه:تا حالا عاشق واقعي شدين؟
شراره فرنژاد: آره ... عاشق ويانا از وقتي به دنيا اومد
الهه:نظرتون در مورد دخترا؟
شراره فرنژاد: دخترا... اااا...از چه نظر؟
الهه:نظر كليتون؟
شراره فرنژاد: يه مقدار حرص منو در ميارند اونم دقيقا دخترايي هستش كه خيلي در اختيار پسرا هستند چون من موجود بی نهایت مستقلی هستم اين دخترها برام قابل تحمل نيستند
الهه:پسرا چي؟
شراره فرنژاد: پسرا ... ااا...فرفي ي كنم به نظر من هر كي براي خودش شخصيت قائل باشه چه پسر در قبال دختر چه دختر در قبال پسر چه در قبال همديگه فرقي نكي كنه هر كسي بايد اون استقلال خودشو داشته باشه شخصيت خودشو داشته باشه زير سوال نبره اعتبار خودشو اينا در مورد دو طرفش صدق مي كنه
الهه: وقتي تنها هستين چه كار مي كنين؟
شراره فرنژاد: خيليtvنگاه مي كنم
الهه: فقط؟
شراره فرنژاد: خيلي اهل كتاب نيستم اگه منظورت كتاب و اين چيزاست نه زياد اهل كتاب نيستم ولي اهل تفريح هستم tvنگاه ميكنم ورزش مي كنم
الهه: چه خوب
شراره فرنژاد: آره مي دونم بعضي مواقع با كامپيوترم
الهه:ايميل جواب ميدي
شراره فرنژاد: من زياد اهل اين كه فرض كن چت كنم نيستم ايميل ها مو جواب مي دم اااا به يه سري سايت ها كه مربوط به عكاسي هستش نگاه مي كنم چون عكاسي مي كنم
الهه:وقتي عصباني هستين چه كار مي كنيد؟
شراره فرنژاد: واي خدا اون روزو نياره كه خدا اون روزو مياره متاسفانه ولي خوب موقعي كه عصباني هستم تر جيحا به همه پيشنهاد مي دم كه سمتم نياند ( با خنده) چون يه مقدار رفتارم به نظرم گستاخانه مي شه وقتي عصباني هستم غير قابل كنترل مي شم خوب زود هم مي گذرها ولي تو اوت time كسي زياد به من نزديك نشه به نفعشه
الهه: خوب چه موقع هايي عصباني ميشين؟
شراره فرنژاد: بستگي داره ببين شرايط بر طبق مراد نباشه بالاخره عصباني ميشي ديگه من جزو اون دسته از آدمايي هستم كه فكر مي كنم زودتر عصباني ميشم اين خيلي بده زود عصباني ميشم زود از بين مره ولي خوب متاسفانه ميشم ديگه كاريش نميشه كرد
الهه: معناي واقعي موسيقي از نظر شما؟
شراره فرنژاد: آرامش دهنده روح وجان
الهه:از چه شهري در ايران خوشتون مياد؟
شراره فرنژاد: تهران
الهه:فقط؟
شراره فرنژاد: فقط نه ولي از همه بيشتر تهران رو دوست دارم
الهه:چرا ؟چون هيچ كسي شهر خودشو نمي گه همه يه جايي ديگه مد نظرشونه
شراره فرنژاد: نه من دريا رو دوست دارم شمال و جنوب رو قطعا به خاطره دريا ميگن من دريا رو خيلي دوست دارم ولي همين قدر كه هر جا ميرم احساس ميكنم دوست دارم برگردم معمومه كه تهران رو بيشتر دوست دارم
الهه:از قديم گفتند هيچ جا مثل شهر و خونه خود آدم نمي شه(باخنده)
شراره فرنژاد: آره شايد به خاطره همينه
الهه:سبك موسيقي مورد علاقتون؟
شراره فرنژاد: كانتري ويكي هم پاپ
الهه:اسپري يا ادكلن مورد علاقتون؟
شراره فرنژاد: شنل.الان هم استفاده مي كنم
الهه:دوست داشتين خونتون كجا بود؟
شراره فرنژاد: همين جا كه هستم عاليه(خنده)خونمون رو خيلي دوست دارم چون شرايط طوري هستش كه پنجره اتاق من بع يه باغ بازه
الهه:به چه جايي(باخنده)
شراره فرنژاد: خيلي شاعرانست(باخنده)
شراره فرنژاد: يه بار نينف اومده بود اينجا با هم شعر بگيم قرار بود يه قسمت هايي از شعر منفي باشه يه قسمت هايي مثبت بعد از اونجايي كه من خيلي منفي بافم قرار شد منفي ها رو من بگم مثبت ها رو نينف بعد بامزه بود وسط هاش بلند شد رفت پنجره رو باز كرد گفت نشستي منفي ها رو مي گي خيالت راحته بزار حداقل من اين باغ رو ببينم مثبت ها رو راحت بگم (خنده)
الهه:فكر كنم اقاي اميرخاص خيلي احساساتي هستند نسبت به طبيعت
شراره فرنژاد: اينقدر با مزه يه دفعه با يه حالتي بلند شد گفتم چيه چرا اينجوري مي كني گفت بزار برم اين پنجره رو باز كنم حداقل اين باغ رو ببينم
الهه:جاي ماهم خالي كنيد
شراره فرنژاد: آره مي تونم بگم هر كسي مياد توي اتاقم منو ميخوره واي چه جاي قشنگي اينجا(خنده)
الهه:تا حالا با كسي قهر كردين كه به ضررتون تموم بشه؟
شراره فرنژاد: اوهوم...
الهه:چه موقع؟
شراره فرنژاد: يه بارش سالها پيش بود ولي تا چند وقت پيش خيلي همون حالتي كه مي گي احساس مي كردم به ضررم بود ولي الان ديگه اين فكر رو نمي كنم
الهه:الان به خودتون مي گين خوب كاري كردين قهر كردين؟
شراره فرنژاد: شايد اين بوده شايد اون موقع اون آدم رو اينجوري كه الن مي شناختم نمي شناختم
الهه: دوست دارين از چه كسي هديه بگيرين؟
هر دو خنده
شراره فرنژاد: خوب فرقي نمي كنه از كي بياد
الهه:ولي چه كسي براتون مهمه ؟
شراره فرنژاد: اوممم...نمي تونم بگم سخت شد(خنده)
الهه:بهترين هديه اي كه تا به حال گرفتين كي بوده ؟ چي بوده؟
شراره فرنژاد: ببين از نظر مالي شايد خيلي برام مهم نباشه بعضي موقعها تو بعضي لحظه ها گرفتن خيلي قشنگه اون شخص برات خيلي مهم كه ازش هديه گرفته باشي همين كه اون طرف خيلي بع يادت بوده و برات هديه گرفته خيلي مهمه
الهه:خسته كه نشدين؟
شراره فرنژاد: نه نه
الهه:نظرتون در مورد خيالبافي؟
شراره فرنژاد: وحشناك رويا پردازم
الهه:وحشناك؟
شراره فرنژاد: آره يعني گاهي اوقات البته خيلي بي ربط نبوده چون يكي از روياها واقعا به واقعيت پيوسته كه كما كان مي خوام ادامه بدم اين موضوع رو (خنده)
الهه:اگه كتابي باشه سخن بزرگان رو يادداشت كنه بعد بخواند يه سخن از خانم فرنژاد داخلش درج كنند شما چه سخني ميگين؟
شراره فرنژاد: واييييييي.خيلي سخته (با تعجب)
الهه:يه سخن كوتاه ولي آموزنده
شراره فرنژاد: من اگه جاي تو بودم 3تانقطه
الهه:يعني جواب نداره
الهه:بزرگترين دروغي كه تا به حال گفتين؟
شراره فرنژاد: بزرگترين دروغي كه تا به حال گفتم(خنده)واييييييي اصولا دروغ نمي گم ولي يه موقع هايي يه دروغ هاي مصلحتي احتمالا نيازه اصلا يادم نمياد كوچيك بوده به خدا( خنده)
الهه:يه نمونه كوچيك؟
شراره فرنژاد: مي گم يادم نمياد دروغ ها در حد مثلا چه مي دونم دروغ هاي دبيرستاني واينا فكر نكني چيز خاصي مي گم اصولا من اينقدر چي بگم اينقدر پور رو هستم كه هميشه راستش رو بگم يعني از راست گفتن نم ترسم دروغ نمي گم معمولا
الهه:يه دروغ باور نكردني؟
شراره فرنژاد: دروغ13 مي خوايين؟
الهه:خنده
شراره فرنژاد: اوممم..آريان از هم پاشيده شد
الهه: واي نه
الهه: از چه آدمايي خوشتون مياد؟
شراره فرنژاد: آدم هاي يه رو(خنده)
الهه:يه شعر از خودتون بگين؟
شراره فرنژاد: خودم ترجيح مي دم كه بقيه بگن
الهه:شما شاعرين شما شعر بزار برم اريان رو گفتين آهنگ آريان
شراره فرنژاد: خوب معلومه ديگه بزار برم يه موجود مغروريه(خنده)
هر دو خنده
الهه:اتفاقا يكي از كاراي آريانه
شراره فرنژاد: نه ببين ته دل من خوبه اينو شك ندارم ادم ها خيلي دوست دارم خوب ولي زبونم تلخه اينو مي دونم سعي مي كنم ولي فايده اي نداره چون از بچگي با اين سيستم بزرگ شدم يعني هميشه يه موجود مغرور بود ولي خوشبختانه ادمهايي كه دور و برم به نوعي نزديك هستند بهم حالا دوستم دارم يا هر چي چون اين خصوصيت رومي دونن ازم دلگير نمي شن من به اين نتيجه رسيدم آدمي نيستم قربون صدقه كسي برم يا كلمات محبت آميز بگم
الهه: حالا يه بيت شعر جديد بگين بزاريم تو سايت
شراره فرنژاد: در مورد خودم؟
الهه:آره فرقي نمي كنه جديد باشه
شراره فرنژاد: خوب همينه ديگه تو رفتار من چيزي اتفاق نيوفتاده ديگه
الهه:صدومين سوال رسيديم آخرين سوال كلام آخر و حرف پاياني براي طرفداران؟
شراره فرنژاد: به اميد اولين كنسرت آريان به اميد ديدار در اولين كنسرت آريان
عکسها![]()







امیدوارم خوشتون اومده باشه بای تا پست بعدی![]()



