تبليغاتX
آریان در اوج رویای من - مصاحبه با شراره فرنژاد پارت 2







آریان در اوج رویای من

آریان من زندگی من

مصاحبه با شراره فرنژاد پارت 2

الهه:ماشين مورد علاقتون؟

شراره فرنژاد: BMW

الهه:از چه تيپي خوشتون مياد؟

شراره فرنژاد:از اين تيپهاي جديد كه اصلا خوشم نمياد (خنده)تكليفم رو با اين ها روشن كنم اول.شيك و ساده

الهه: ساده؟

شراره فرنژاد: در عين شيكي ساده و در عين سادگي شيك

الهه:درسته

شراره فرنژاد: خودم هم سعي مي كنم انجام بدم

الهه:شما كه هميشه شيك هستين

شراره فرنژاد: مرسيييييي. ولي فكر مي كنم تا حدي موفقم ولي خوب...

الهه:اگه رهبر بودين چه كار مي كردين؟

شراره فرنژاد: می ذاشتم اين گروه آريان بيچاره كنسرت بده واقعا(با خنده)

الهه:خنده

شراره فرنژاد: تمام درهاي سالن باز به روي گروه آريان

الهه:واي واقعا كي ميشه(با خنده)

شراره فرنژاد: خنده

الهه:نظرتون در مورد جدايي؟

شراره فرنژاد: جدايي:بعضي اوقات خوبه

الهه:مثلا در چه مواقعي خوبه؟

شراره فرنژاد: در مواقعي كه 2 نفر نمي تونن .تفاهم ندارند جدا بشن بهتره ديگه حتي اگه ازدواج كردند وقتي زندگي با جنگ باشه ديگه ديگه چه اصراريه به ادامه اين زندگي حتي شايد تنهايي خودش يه راه بهتري را بره

الهه:در چه مواقعي بده؟

شراره فرنژاد: چي در چه مواقعي بده؟

الهه:همين جدايي

شراره فرنژاد: آهان در چه مواقعي بده ؟موقعي كه غرور 2 نفر باعث ميشه احساس خودشونو عنوان نكند و اين عنوان نكردن احساساتشون يعني غرور باعث جدايي 2 نفر ميشه اين جوري هستش كه واسه من پيش اومده

الهه: درسته

شراره فرنژاد: چون پيش اومده چون من يه موجود مغروري هستم و خيلي اوقات جدايي ها و خيلي چيزا رو به خاطره همين غرور از دست دادم

الهه: قبول دارين  كه غرور بعضي جاها خيلي خوبه خانم فرنژاد

شراره فرنژاد: خيلي خوبه به شرط اين كه به جاش باشه

الهه:درسته

شراره فرنژاد: تو بعضي رابظه ها من اينقدر بي دليل غرور به خرج دادم كه يه سري رابطه هايي رو دوست داشتم باشه هنوزم از دست دادم

الهه:بعد(خنده)

شراره فرنژاد: خنده

الهه:دوست داشتي جاي يه مرد باشين؟

شراره فرنژاد: درمورد؟

الهه:خودتون رو جاي يه مرد فرض كنين چه حسي مي كنين؟

شراره فرنژاد: جاي يه مرد بودم؟

الهه:بله

شراره فرنژاد: من خيلي خوشحالم كه مرد نيستم مي دوني چرا؟

الهه:چرا؟

شراره فرنژاد: براي اينكه خيلي با مزست يه بار آقاي رجب پور من مي خواستم ماشين بخرم به من گفتش چي مي خواي بخري؟گفتم مثلا مي خوام پرشيا بخرم برگشت گفت چرا پرشيا مي گيري بيا مزدا بگير مزدا ماشين زنونست پرشيا ماشين مردو نست قبل از اين كه بخوام جواب بدم اقاي رجب پور گفت گر چه خودت يه پا مردي همون پرشيا رو بگير(خنده) به خاطر همون دارم مي گم براي اين كار كه من به نوعي پنجاه پنجاه از نظر روابط اجتماعي يه جور رفتار كردم كه خيلي برام عجيب نيست مرد بودن يا زن بودن براي اين كه كارايي كه مردمي تونه انجام بده من بدون اصلا اقرا انجام دادم هميشه

الهه:خيلي عاليه

شراره فرنژاد: اصلا برام واژه عجيبي نيست مرد يا حتي از زنايي كه همش تو خونه نشستن واينا خيلي بدم مياد يعني اين كه احساس مي كنم يه زن شايد به يه دليل عمده كه بعد از انقلاب اولين گروهي بوديم كه دختر توش بود شايد يه عامل عمدش من بودم اصلا پاي مردها زن ها بايد باشند

 

الهه: درسته  اصلا شما وجودتون تو آريان  همه میگن تو این خانم هایی که هستن خانم فرنژاد بیشترین کار رو تو گروه انجام میده

 

شراره فرنژاد: همين لج ولجبازي با اين قضيه بوده كه چرا بايد اين دو جنس اينقدر مخالف هم قرار بگيرند يعني هميشه زن ها در اختيار مردها اصلا اينو قبول ندارم

الهه:چرا نبايد مساوي باشن

شراره فرنژاد: چرا نبايد مساوي باشند حتي بالاتر خيلي اوقات من مردها را مي كوبم يعني از نظر صحبت، تو كارها

الهه : (باخنده) ولي خانم فرنژاد حقشونه

شراره فرنژاد: فمنيست شدي مثل اينكه(باخنده)

الهه: (با خنده) دقيقا

الهه: اي كاش ....؟

شراره فرنژاد: اي كاش بچه ها زودتر كارشونو تحويله نينف مي دادند آلبوم زودتر مي اومد بيرون ( باخنده) آلبوم 4آريان(با خنده) هر چند كه خيلي نزديكه در شروف اتفاق هستش ولي خوب هنوز يه سري كار داره

الهه: وايييي خدايا (با خنده)دل من داره تاپ تاپ مي كنه

شراره فرنژاد: خنده

الهه: از خدا چه چيزي مي خواين؟

شراره فرنژاد: از خدا ... اومممم اول سلامتي

الهه: بعد؟

شراره فرنژاد: بعد

الهه: كنسرت

شراره فرنژاد: (با خنده) آره. موفقيت مي تونه باشه  . می تونه تو كنسرت باشه و چيزاي ديگه

الهه: اگه شما عضو گروه آريان نبوديند طرفدار آريان بوديد براي آريان چه كاري انجام مي داديد؟

شراره فرنژاد: اگه طرفدار آريان بودم؟

الهه: بله

شراره فرنژاد: همين كارايي كه طرفدارام مي كنند اينقدر بعضي اوقات من شرمنده مي شم خيلي فن هاي خوبي داريم گاهي اوقات من خيلي شوكه ميشم يعني انتظار ندارم نمي دونم چرا... ولي من مثلا همين چند وقت پيش يه شاگردي داشتم كه تعداد عكس هايي كه تو اينترنت از من.. از منه تكي جمع كرده بود اورده بود من اصلا چنين عكسايي رو نديده بودم من يادم نمياد چنين صحنه اي روكي از من عكاسي كردند و اصلا شكه شده بودم با يه دونه disk full اورد من ريختم رو memory ريختم رو كامپيوترم اصلا شكه بودم جدی این عکسها از کجا آوردی ؟ خیلی برام جالبه این تعقیب کردن خیلی عجیب بود . این همه عکس بعد عکسهایی که اصلا خود من ندیدم .مثلا بعضي بچه ها از خود من عكس مي خواند مي گن تو رو خدا اين عكس کیفیت خوبش دست شماست بدين من من مي گم اصلا چنين عكسي ندارم از كجا اوردين خودم نمي دونم(خند)

الهه: مثلا كنسرتها بوده ،بي حواسي ها ،فرودگاهها....

شراره فرنژاد: حتي يه جاهايي شهرستانها كنسرت داريم نوعي تو فرودگاهها مثلا

الهه: فروگاه كرمان ؟

شراره فرنژاد: فرودگاه تهران بوده خيلي جاها

الهه:الان چي پوشيدين؟(فوضولي مي كنم)

شراره فرنژاد: يه لباس ورزشي (با خنده)adias

الهه:دوست داشتين الان كجا بودين؟

شراره فرنژاد: (خنده) الان دوست داشتم يه جايي تو يه مركزي در حال خريد بودم (خنده)

الهه:شما هم مثل من مشكل خريد دارين

شراره فرنژاد: اين مشكل رو همه خانم ها دارن چيز عجيبي نيست(خنده)من زود تصميم مي گيرم زيلد مشكلي ندارم انتخابم خوبه يعني سريع اون چيزي كه دلم بخواد چشمم رو مي گيره و همون جا هم خريداري مي كنم البته اگه قيمت هاش مناسب باشه اصلا ترددي در خريد ندارم

الهه: همون موقع(با خنده)شراره فرنژاد: هميشه آقاي رجب پور موقع هايي كه ما مسافرت خارجي داريم مشكل با بار من داره گاهي اوقات مياد التماس مي كنه شراره تو رو خدا ما الان به مشكل بار بر مي خوريم تو يه كم ملاحظه كن (خنده)يعني هر كدوم از بچه ها را به نوعي يه تذكري بده ديگه اولين تذكر به شراره مي ده اينه كه شراره زياد خريد نكن

الهه:فكر كنم خوش سفرين فرد اقاي رجب پور باشن ؟

شراره فرنژاد: آره بابا اصلا ما كلي مي خنديم با اقاي رجب پور تو سفر ها

الهه:به نظرتون خوش سفر ترين شخص آريان؟

شراره فرنژاد:خوش سفر ترين.... آممم همه بچه ها به نوعي هستند حالا بالاخره يه ايراداي كوچولويي دارن ديگه حالا يه كمي بد غذا و يكي ...اين اذيت نمي كنه من واقعا نمي دونم بگم كه كسي بد سفره همه بچه ها خوبن يعني اصلا اين تركيب باعث مي شه يه نفر نيست همه جاشو خالي مي كنند

الهه: كشور مورد علاقتون؟

شراره فرنژاد: در درجه اول نمي دونم ملي گرايي يا هر چي ولي ايران چون خيلي موقعيت دارم واسه رقتن ولي اصلا فكر رفتن به سرم نيست

الهه:به اين فكر بكنيد مثلا يه پيشنهاد به شما مي رسه براي كار بريد خارج از كشور در صورتي كه مي تونه موقعيت100%بهتر از اريان رو به شما بده حاضرين اين پيشنهاد رو قبول كنيد؟

شراره فرنژاد: ببين اين فرق مي كنه .ببين من موقعيت رفتن دارم خوب كاملا يعني حتي موقعيت رفتن به آمريكا رو دارم در اين حد عند ارزوهاي همه يعني ته ارزو هاي همه اونجاست ديگه حتي رفتن به اونجا دارم موقعيتش رو ولي چون پشتوانه محكمي پشتم نيست اين جا رو بهتر از اونجا مي بينم خوب اگر چنين پشتوانه اي رو كه دارم ميگم بود مطمئن باشم احتمال داره برم

الهه:پس اين احتمال مي ديم كه برين.

شراره فرنژاد: آره احتمال رفتن دارم ولي الان موقعيتي بهتر از الان نمي بينم كه برم

الهه:آقاي امير خاص رو در يك جمله معني كنيد اينقدر خوبيش رو گفتين

شراره فرنژاد: دوست واقعي

الهه:آقاي پهلوان؟

شراره فرنژاد: علي.. با علي يه كم رابطم دورتره ولي چي بگم علي علي علي علي هم موجود مثبتي هستش آخه دقيقا نمي دونم صفت خاصي به علي بدم چون علي چند تا صفت داره اول اين كه آدم خيلي شوخ مزاجي هستش دوم اين كه روابط اجتماعي خيلي خوبي داره شماها ديگه100%تو اينترنت مي دونين براي اين كار علي واقعا فعال و فعالترين اين صفتي هستش كه 100% مي تونم بهش بدم فعالترين عضو گروه آريانه يعني واقعا نمي دونم چه جوري بگم از خيلي كارهاش داره مي زنه بابت اينكه دونبال كارهاي آريان باشه يعني واقعا خيلي چيزها رو مديون علي هستيم تو گروه آريان

الهه:آقاي صالحي؟

شراره فرنژاد: بيزنسمند .يه بيزنسمند واقعي...همين قدر كاقيه براش

هر دو خنده

الهه: خانم هاي كاشمري؟

شراره فرنژاد: خانم هاي كاشمري كه دخترخاله هامند ديگه

الهه:خوب اگه بخواين معني كنين چي؟

شراره فرنژاد: معني كنم :سحر ...چه جور بگم سحر رو...سحر...حساس يعني خيلي زود رنجور مي شه زود رنج و به همون مقدار مهربون يعني به يه ساعت نمي كشه كه مثلا از اوني كه رنجيده شده بدو بدو خودش مياد .ساناز خيلي شبيه منه اخلاقش .مي گم گاهي اوقات مي گم ساناز فرم اصلاح شده منه لجبازي ها و غرورهاي منو نداره ولي خوب خيلي شبيه منه اخلاقش

الهه:خيلي خانم خوش برخودي هستند ايشون مثلا من وقتي تو360 براشون commentميزارم چون نمي تونستند واسم چيزي بنويسند فقط يه samilگذاشتند

شراره فرنژاد: آخه .نمي دونم يه چيزي هست ferendsهاي ساناز رو ديدين زيادن يه چيز طبيعيه ديگه فرصت نمي كنه كه جواب بده يه احتمال زياد من بعضي اوقات emailدارم خيلي طولاني ولي ببين در حد خلاصه مي خونم خوب همه لطف دارند تعريف مي كنند از خودم از آريان تمومه اونا رو مي خونم بعد تو يه خط جواب مي دم كلي شاكي ميشن كه من اين همه نوشته بودم مي گم بابا اين همه خوب يه عده ديگه هم هستند من همه اينا رو بخوام يكي يكي جواب بدم خيلي سخته

الهه:دركتون مي كنم يكي كه به قول خودتون بيزنسمند هستش اين همه ايمي داره خوب من الان شايد عموم كه نگاش مي كنم ايشون يه مبل فروشي و شركت مبل دارند براي شركت ايشون شايد در روز خيلي ايميل روزانه مياد شايد هم اسمشون رو شنيده باشين نمي دونم مثل آقاي صاحي هستش كارشون ميبينم اينقدر درگير اين ايميل ها ميشن كلي چشام در مياد(خنده)

شراره فرنژاد: خنده

شراره فرنژاد: شما اصفهاني هستين نه؟

الهه:بله

شراره فرنژاد: پس بايد پيام رو حسابي بشناسيدشما

الهه:عموم شايد(خنده)

شراره فرنژاد: خنده

 تا پست بعدی پارت آخر مصاحبه خدانگهدار

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387 توسط الهه |